حیاط خلوت

یادداشت دوم

 در مقوله مناسک ؛ سیاست گزاری دولت مهم است یا  خودجوشی مردم؟

مناسک و نحوه برگزاری آن ،در ایران به دو گروه ملی و مذهبی تقسیم می شوند. به جرأت می توان گفت که دولت در برگزاری مناسک مذهبی پر رنگ تر عمل می کند و مسلما از ابزاررسانه نیز در این زمینه بهره کافی می برد . این قضیه در مورد جشن های مردمی طبیعی معکوس است ؛ به نظر می رسد حتی آن دسته از جشن ها که رنگ و بوی مذهبی ندارند   (و یا حتی  آن دسته از جشن ها که نمی توان برای آنها توجیه مذهبی داشت) تلاش می شود که به دست فراموشی سپرده شوند.  جشن چهارشنبه سوری یکی از مواردی است که دولت  سعی در سرکوب و محدود کردن آن دارد چرا که برای آن نتوانسته است توجیهی دینی بیابد و با ارائه تصاویری هول برانگیز و منع کننده از رسانه ها  سعی در تکدر اذهان دارد واین جشن را امری بی فایده و حتی مضر معرفی می کند. اساس هر جشنی بر پایه نیاز اجتماع به تخلیه هیجان و تعادل احساسات درونی است.دولت می تواند با سیاست گزاری مناسب ، در اختیار قرار دادن ابزار و فضای لازم برای چنین جشنی این روند را در بستر مناسبی هدایت کند . نوروز نیز به جهت  توجیه طبیعی انکارناپذیر و رنگ و بوی دینی " صله رحم" مورد توجه دولت و رسانه قرار می گیرد.  در این مرحله است که فرهنگ خودجوش مردم کارایی خود را بروز می دهد.  در مراسم عاشورا ویا دیگراعیاد ملی و مذهبی رمز ماندگاری آن چیزی به جز خودجوشی مردم بوده است؟ جامعه ایرانی در طول اعصار مختلف دستخوش  تحولات تاریخی و سیاسی بسیاری شده است که بسیاری با این جشن ها و مناسک موافق نبوده است و روند آنها در جهت محو چنین مسائلی بوده است.  اما مردم در مقابل این تغییرات مقاومت کرده اند و همکاری و مشارکت شان به صورت تجربی محک خورده و به قالب سنت درآمده است . ایدئولوژی ها با رویکردهای سیاسی تغییر می کنند ، اگر هر روندی وابسته به سیاستگزاری های وقت باشد و خودجوشی اجتماعی در آن دخالت نداشته باشد ، آیا باز هم می توان از سنت (نه به معنای ارتجاعی آن بلکه به معنای پشتوانه فرهنگی)سخن گفت ؟ به نظر من غیر ممکن بود.  حال که چنین است وظیفه دولت و سیاست های آن چیست؟ دولت باید در این برنامه ها، که به نوعی مقوم نظم دینی و معرف هویت مذهبی ایرانی، است تا حدی از تأثیرهژمونیک- ایدئولوژیک خود بکاهد  وبا بررسی تمایلات ناشی از هویت های ملی ، مذهبی، قومی و... برنامه های خود را به سطوح جامعه نزدیک نماید به طوری که کنشگران دروزن و اعتباردادن به مناسک حق  انتخاب داشته باشند. هر چه شکاف میان  سطوح مردم و سیاستهای دستوری کمتر باشد جامعه از ثبات و نظم بیشتری برخوردار خواهد بود و اداره آن به مراتب آسانتر خواهد بود. آنچه که شالوده جامعه را در برابر تحولات مختلف حفظ می کند؛ نظم خودانگیخته ای است که افراد جامعه فارغ از هر نوع  الزامی به آن  وفادارند!

 

   + اکرم کنگوری ; ٦:٠٢ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۸/۱٠/۱٩
    پيام هاي ديگران ()

یادداشت اول

چرا مردم ایران از مشاهده سریال جومونگ لذت می برند؟

سریال "افسانه جومونگ" در سال اخیر به شدت از جانب مردم ایران مورد استقبال قرار گرفته است و توجه اقشارفراوان و متنوعی _ تحصیلکرده و غیرتحصیلکرده ،بدون محدودیت سنی و فارغ از طبقه اجتماعی و فرهنگی-را به خود جلب نموده است. با وجود دلایل متعدد ؛  دلیل عمده_  البته به نظر من_ این است که ،مردم ایران به لحاظ برخورداری از پیشینه غنی تاریخی و باورهای اسطوره ای ذهن خود را به خوبی با چنین داستان هایی پیوند می زنند. انباشت تجربه ، حافظه جمعی را  آنگونه برساخته است که همواره به وجود ابرمرد و مصلحی امید داشته باشند تا آنان را به اتوپیای شان برساند. مهم نیست که این قهرمان متعلق به کدام نقطه این کره خاکی باشد ؛ مهم این است که هنوز می توان به وجود چنین قهرمانانی امید داشت. با تأیید نظر یونگ در ناخودآگاه بودن ؛هر ملتی به طور ناخودآگاه به چنین قهرمانانی باور دارد و از آنان اسطوره هایی برای انتقال ارزشها و باورهای خود می سازند. در واقع این اصول عصاره  تمام حیات اجتماعی یک ملت است و افراد برای تداوم و بقای خویش از آنها بهره می گیرند و از آنجا که این اصول تقریبا در تمام جهان اجتماعی قابل تعمیم است ؛ افراد را به باورهای مشترکی می رساند که امکان انتقال و گفتگوهای فرهنگی را میسر می سازد.

داستان جومونگ از ساختار رایج داستان های افسانه ای تبعیت می کند و می توان او را با فراغ بال قهرمان نامید مخاطب ایرانی با چنین قهرمانی احساس بیگانگی نمی نماید چون هرروزه  در ناخودآگاه خود به آن می اندیشد. چنانکه ژیژک می گوید " آرمانها بی معنا هستند اما بیهوده نیستند." (ژیژک ؛1384) شاید اگر به عمق داستان جومونگ این گونه نگاه کنیم داستان کشورگشایی افرادی جنگجو  است که بر سر گسترش و دوام سرزمین خود دائما می جنگند و در واقع همان بی معنایی آرمانی که ژیژک از آن یاد می کند را تداعی نماید اما با توجه به بخش دوم جمله ژیژک درمی یابیم که آنچه در کنه این ماجراها وجود دارد تقویت باور اتوپیایی ملتی است که فقدان سرپرستی صالح و دلسوز را احساس می نمایند. در جامعه ایرانی امروز ، افراد دوباره به بازگشت قهرمانان نیاز دارند. ذهن  فرد در قلمرو ناخودآگاه خویش جان گرفته است و زشتی ها و کاستی هایی که در پس اتفاقات گذشته نامرئی شده بود را بازشناسایی می کند. دغدغه های ذهنی خود را در قالب قهرمانی می ریزد و براساس نیاز دورنی خویش به آن پروبال می دهد حال ضرورتا این قهرمان نباید وطنی باشد!

 البته باید متذکر شد که این فرایند در نزد مردم ناخودآگاهانه است و شاید آنان به راحتی و از سر تفریح و سرگرمی به تماشای آن می نشینند ، اما آنچه که در پس پشت علاقه آنان به تماشای این سریال وجود دارد چیزی جز آنچه گفته شد نیست: فقدان یک قهرمان!

منابع

آسابرگر،آرتور(1385): نقد فرهنگی، حمیرا مشیر زاده، تهران، مرکز بازشناسی اسلام و ایران

ژیژک،اسلاوی(1384): گزیده مقالات ژیژک، مراد فرهادپور، تهران، نشر گام نو.

 

   + اکرم کنگوری ; ٥:٥٩ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۸/۱٠/۱٩
    پيام هاي ديگران ()

فرهنگ، ایدئولوژی هژمونی

دیالکتیک روشنگری " صنعت فرهنگ"

در این مقاله آدورنو و هورکهایمر بر نقد روشنگری به عنوان ابزاری برای سلطه عقل ابزاری پرداختند. از نظر آنان شیوه برخورد روشنگری با امور ، همچون شیوه های رفتار دیکتاتور با رعایاست . انسانها از طریق خواست سلطه بر طبیعت در نهایت از طبیعت خود نیز بیگانه می شوند و از حیث درونی نیز سبب سرکوب غرایز طبیعی می شود. این صنعت منعکس کننده استحکام بت وارگی کالا، غلبه ارزش مبادله ای و رشد سرمایه داری اعضای دولت است. این صنعت به سلیقه و اولویت های توده ها شکل بخشیده و به این ترتیب با تلقین مطلوب بودن نیازهای غیرواقعی ، ناخودآگاه مردم را سازماندهی می کند. بنابراین فرهنگ در جهت نادیده گرفتن نیازهای واقعی به کار گرفته می شود و در این راستا به قدری موفق عمل می کند که مردم هرگز  پی نمی برند که چه اتفاقی رخ داده است. در واقع محصول آن ایجاد کنشگرانی بدون خلاقیت و منفعل است که هرگز برای تغییر وضع موجود احساس نیاز  نمی کنند و وضعیت صاحبان صنایع فرهنگی تثبیت می شود.

این صنعت فرهنگی تجارتی و از بالا به پایین تولید می کند که پدیده ای کاذب و غیرواقعی است و پیامدهای آن مخرب و ویرانگر است.

اثر هنری و باز تولید مکانیکی آن

بنیامین  در مقاله معروف خویش با نام " اثر هنری  در دوره باز تولید مکانیکی" (1936) اندیشه ای خلاق درباره نتایج نوآوری های فنی درباره دریافت هنری مطرح می کند. در عین حال که گسترش پذیرش تولید انبوه  در" هاله " ی اثر هنری (فریبندگی خاص ناشی از منحصربه فرد بودنش ) نقصا نی ایجاد می کند و با تبدیل "ارزش فرهنگی " (دینی،پیش زیبایی شناختی) به "ارزش نمایشی " (هنری) از رابطه انسان با هنر مناسک زدایی می شود.

حوزه عمومی ها برما س

مفهوم حوزه عمومی هابرماس از مقوله های مهم فهم جامعه مدرن است و به کمک آن می توان تغییرات اجتماعی و همچنین سیاسی و فرهنگی را توضیح داد. او تأکید می نماید که  کارکرد حوزه عمومی – بحث عقلانی شهروندان درباره مسائل  رفاه عامه در فضایی عاری از هر نوع محدودیت- امری  حیاتی است. اما از طرفی معتقد است که حوزه عمومی جدید دیگر میانجی جامعه ای متشکل از مالکان خصوصی و دولت نیست.  

جمع بندی

از سه مجموعه مقاله بالا که ظاهرا ارتباطی میانش ان وجود ندارد می توان دریافت که هر سه مورد به توده ای شدن هنر، ضعف زیباشناسی و ارتباط مخدوش اشاره می کنند که بدون اغراق می توان رسانه امروز را نماینده بحق آن دانست بطوریکه محل تلقی فرهنگ، ایدئولوژی و هژمونی می شود.

 

   + اکرم کنگوری ; ۳:۳٥ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۸/۸/٢
    پيام هاي ديگران ()

 

انواع رویکرد به بحث رسانه

دربحث فرهنگ های رسانه ای و نظریات جامعه شناسی استیونسون سه پارادایم عمده به نظر می رسد:

1-    رسانه به عنوان میانجی در امر ارتباطات نقش اطلاع رسانی و آگاهی بخشی دارد این رویکرد را امروزه خوش بینانه تلقی می کنیم.

2-    رسانه در انفعال و بی اعتنایی افراد بسیار موثر بوده ومخاطب را در نظر نگرفته است و ابزاری برای افزایش سود صاحبان سرمایه شده است.

3-    رسانه به ابزاری برای اغفال و ایجاد آگاهی کاذب توده  بدل شده است و به تعبیر بودریار واقعیت ها را به فرا واقعیت تبدیل نموده است.  

اندیشه بودریار براین مفهوم متمرکز است که انسان در توهمی زندگی می کند که حاصل اطلاعات دریافتی او از حس های پنج گانه است. جهانی که به این ترتیب به انسان می رسد برای او بیش از ادازه پیچیده و نامفهوم است . بنابراین توهم اولیه که تجربه محسوس و بلافصل است ، جای خود را به توهمی ثانویه می دهد. و در آن انسان تلاش می کند به نوعی به این دریافت ها نظم دهد و آنها را قابل درک و فهم کند. این توهم ثانوی را انسان واقعیت حقیقی می نامند که در عصر پسامدرن همان علم است. بنابراین جهان مدرن، جهانی است که جای واقعیت های پرتناقض غیرمنطقی، غیرعقلانی، و در نتیجه غیرقابل درک بیرونی را به واقعیت های مجازی و مفاهیمی انتزاعی اما به ظاهر قابل درک منطقی می دهد. بود یار از دو مفهوم اساسی " فراواقعیت"  و " شبیه سازی"  استفاده می کند.  از نظر او برای اینکه  فراواقعیت به وجو بیاید واقعیت های برونی باید شبیه سازی شوند.

با تبدیل واقعیت به فراواقعیت ، بعد و زمینه تاریخی – اجتماعی آن واقعیت از میان می رود و ما می توانیم آن را به هر نحو که خواسته باشیم دستکاری کنیم یا حتی تغییر دهیم و تحریف کنیم و به شکل مورد نیاز از آن استفاده کنیم.

بود یار این مفهوم را در قالب کتابی با عنوان " جنگ خلیج هرگز رخ نداد"  و موضوع آن جنگ میان عراق و آمریکا و متحدان آن بود ، مطرح کرد از نظر او، مفهوم واقعی جنگ که یک مصیبت و تراژیک انسانی است از خلال رسانه ها تبدیل به یک فراواقعیت شد و به مجموعه ای از تصاویر گزینش شده و مستقیم ، رفتارهای الکرونیک، تبدیل شده است و افراد وقایع را به جذابیت سریال های تلویزیونی دنبال می کنند و از اصل حقیقت دور افتاده اند.

   + اکرم کنگوری ; ٢:۳٧ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۸/۸/٢
    پيام هاي ديگران ()

 

پست مدرنیسم

 

اندیشه حاکم این است که میان مدرنیسم و پست مدرنیسم شکاف عظیمی ایجاد شده است به گونه ای که بسیاری معتقدند مدرنیته پروژه ای رو به اتمام است. چرا که مدرنیسم با جنبش های هنری، ادبیات ،نقاشی و معماری  در نیمه دوم قرن 20  تقابل با مدرنیسم پا گرفت. علیرغم وجود معانی متفاوت پست مدرنیسم ، یکی از معانی ثابت آن" پسین بودن" آن است؛ یعنی خود را بر اساس آنچه هست تعریف نمی کند ، بلکه بر اساس آنچه که پیش از این بوده است ، تعریف می کند

.سه موضع درمورد وضعیت پست مدرنیسم قابل تصور است:

·   جاامعه مدرن مشروعیت خود را از دست داده و دچار گسیختگی شده و پست مدرنیسم برای مشروعیت زدایی از ادعاهای  آن به وجود آمده است( بودریار ، لیوتار)

·       پست مدرنیسم از بطن مدرنیسم و همراه با آن رشد کرده است( جیمسون)

·   این دو یک جریان پیوسته و جاری هستند و پست مدرنیسم محدودیت های مدرنیسم را نشان می دهد.(اسمارت)

 

   بسیاری برای پیدایش پست مدرنیسم عواملی را مطرح کردندکه مهم ترین شان به شرح زیر است:

1-رنگ باختن عقیده و ایمان به تبیین های علمی و عقلانی بعد از عصر روشنگری

2-افول اهمیت و مرکزیت کار در زندگی روزمره

3-پیدایش جامعه پسا صنعتی مبتنی بر مصرف گرایی و فراغت

4-قدرت روزافزون رسانه ها و کثرت تصاویر و متون

 

            ویژگی های پست مدرنیسم:

 

                 افول فراروایتها: بودریا پست مدرنیسم را مرگ امر واقعی می داند چرا که رابطه میان نشانه و مدلول که روزی ثابت و معین بوددرهم شکسته شده و متن ها و تصاویر به دالهای شناور و رها تبدیل گشته اند و این مرز  میان تظاهر و حقیقت ، تصویر و واقعیت را مخدوش می سازد.از طرفی از میان رفتن تاریخ به عنوان یک  "روایت" خطی و ممتد و توالی منطقی رخدادها حاکی از افول فرا واقعیتهایی نظیر مذهب، علم، هنر، سیاست ، مارکسیسم و ... که ادعاهای مطلق ،جهانی و جامعی درباره شناخت و حقیقت دارند – است.

 

  از بین رفتن تمایز بین جامعه و فرهنگ: مشخصه اصلی آن محو و تهی شدن از نقش رهایی بخش آوانگارد ها به عنوان رهبر فرهنگی جامعه است .

 

   تاکیدبر سبک به بهای  فدا کردن جوهر: در این دنیا مسائل سطحی و سبکی مهم تر می شوند و تصاویر بر روایت سیطره می یابد  یعنی سبک جای محتوا را میگیرد.

 

  از بین رفتن تمایز بین هنر و فرهنگ عامه:هنر پسامدرن محصول از بین رفتن تمایز میان امر والا و امر پست ، امر نخبه گرایانه و امر عامه پسنداست  به نظر لیوتار با از بین رفتن فراواقعیتها ،هنر هم دیگر لزوما روشنگری نیست  و این یعنی نمی تواندادعای برتری بر فرهنگ توده داشته باشد

.

   اختلال و آشفتگی درباره زمان و فضا : با شیوع روز افزون رسانه های جمعی دسترسی آسان به تمام فضاها و زمانها میسر شده واین عقاید منسجم قبلی نسبت به مکان و فضا را مخدوش کرده است.

 

        ! با توجه به موارد بالا ؛ می توان گفت که چرا برخی مطالعات  فرهنگی را با پست مدرنیسم معادل می بینند: هوسین معتقد است که :" پسامدرنیسم  درعرصه تضاد بین سنت و نوآوری ، محافظه کاری و تغییر ، فرهنگ توده ای و والا رخ داده ، عرصه ای که در آن دسته دوم مفاهیم فی نفسه هیچ امتیاز و برتری بر مفاهیم دسته اول ندارند. از طرفی با مبحث شبیه سازی بودریار می توان گفت که انفجار معنا یی که رخ داده خود پایان امر اجتماعی و زوال امر سیاسی است . بنابراین با بی کارکردشدن سوژه  های فردی و جمعی ( نبود مدلول اجتماعی) یگانه مرجع کارکردی اکثریت خاموش یا توده هاست و این خود باخاستگاه مطالعات فرهنگی همخوانی دارد.

 

 

 

   + اکرم کنگوری ; ٢:٤۳ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۸/۳/۱٦
    پيام هاي ديگران ()

 

آسمان خراش ها

تماشای آسمان را

             از ما گرفته بودند

بمب های عمل نکرده

                    گشت و گذار در صحرا  را

دریا نیز

           استخر خصوصی دیکتاتورها بود

 

این دنیا به درد ما نخورد

              ما در رویاهایمان  زندگی کردیم

 

 

 

                                                  "رسول یونان"

   + اکرم کنگوری ; ۸:٤۸ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۸/۳/۳
    پيام هاي ديگران ()

 

مروری بر مطالعات فرهنگی

 

همه خواهان معرفتی هستیم که ما را یاری کندتا به بهترین وجه ممکن با جهان پیرامون خود دست و پنجه نرم کنیم.  اما این معرفت لزوما منجر به تصویر دقیقی از واقعیت موجود نیست  ما در اینجا نیاز به بازنمایی امور را احساس می کنیم شاید به جرات بتوان گفت که زبان ابزار مناسبی برای دستیابی به این بازنمایی است.برای توضیح واقعیات و استفاده از زبان به یک امر واسطه ای نیاز است  واسطه همان بافتی است که زبان در ان جریان دارد و از طریق آن می توان به گفتمان ی که در آن قرار دارد دست یافت. 

 نکته دیگر این است که  تقسیم بندی فرهنگ به مثابه دلالت و فرهنگ به مثابه امر مادی تقسیم بندی مناسبی نیست. همه کردارهای ما دلالت گرند و فهم ما نیز از امر مادی فی نفسه فرهنگی است ؛ یعنی گفتمان و امر مادی جدایی ناپذیرند.اما این به معنای  پذیرفتن فرهنگ در مفهوم مارکسیستی نیست چرا که در سنت مارکسیسم فرهنگ نیرویی مادی است که درون  تولید شرایط  مادی هستی که به نحوی اجتماعی سامان می یابد محصور است . دراین رویکرد فرهنگ امری روبناست که امر اقتصادی به آن تعین می بخشد.بنابراین مطالعات فرهنگی برای رهایی از تقلیل گرایی مارکسیستی فاصله  گرفته است و مبنای کار خویش را بر منطق زبان ، فرهنگ، بازنمایی و مصرف قرار داده است.

مطالعات فرهنگی از تحلیل های ساختارگراو پساساختارگرا بهره برده است چرا که این نوع تحلیل امر فرهنگی را تقلیل ناپذیر می داند و زمینه ای را فراهم می کندتا زبان و فرهنگ بعنوان کردارهایی مستقل قابل بررسی باشند. از طرفی مسئله چرخش متنی متاثر از چرخش زبانی ویتگنشتاین  به متنی شدن امر فرهنگی دامن زد و به یکی از دغدغه های مهم مطالعات فرهنگی بدل شد. . هرچنداین قضیه خود محل بروز انتقاداتی است چرا که  متن گرایی منجر به عدم بصیرت کافی نسبت به سیاست های نهادی می شود وهمچنین خطر اولویت دهی به مطالعه صرف متون است وپیامد آن زندگی روزمره کنشگران جهان اجتماعی بدست  فراموشی سپرده می شود. در مطالعات فرهنگی بحث قدرت و سازوکارهای ایدئولوژیک آن  مطرح است . م.ف قدرت را تا جزیی ترین بخش موجود پیگیری می کند چرا که بر خصلت مویرگی آن تاکید دارد  که از ارای فوکو  و دگر پساساختارگرایان در این زمینه سود جسته است.

 

 

 

 

   + اکرم کنگوری ; ۸:٤٧ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۸/۳/۳
    پيام هاي ديگران ()

 

 

از مرگ...

 

هرگز از مرگ نهراسیده ام

اگر دستان اش از ابتذال شکننده تر بود.

هراس من – باری- همه از مردن در سرزمینی ست

که مزد گورکن

                از بهای آزادی ی آدمی

                                        افزون باشد...

 

                                                              "آیدا در آینه"

                                                               "احمد شاملو"

   + اکرم کنگوری ; ٩:٤۱ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۸/٢/٢۳
    پيام هاي ديگران ()